ميرزا احمد ميرزا خداوردى

159

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

به هر صورت به قرار يك ماه به همان‌طور از خانهء كلب حسين خان براى ماها خوراك آمد و در هر دو روز پدرم به حضور خان مىرفت ، من هم همراه او مىبودم . روزبه‌روز به پدرم حرمت زياد مىكرد و بعد از يك ماه پدرم استدعا كرد كه كارگزاران « 1 » خان التفات مجمعه فرستادن موقوف فرمايند تا مردم از ماها رنجيده‌خاطر نشوند و خان فرموده بود : خوب ، عيبى ندارد و خرج هر روزه را داده شود . خلاصه براى ماها بسيار خوب مىگذشت . به قرار يك صد تومان پول در نزد حاجى روح الله ، عامل حاجى باقر لنكرانى « 2 » ، داشتيم « 3 » ؛ پدرم آن « 4 » را در اردبيل از او گرفت و خوشحالى به عمل آمد . ناگاه خبر آوردند كه به شهر اردبيل آزار و با افتاده ، خلق را بسيار تلف مىكند . حتى چنان شد از قريهء آق بولاغ قوى لقه هيچ تردّد نشده ، رفت [ و ] آمد بالمرّه قطع گرديد و بعد از دو سه روز همان آزار و با به قريهء آق بولاغ سرايت « 5 » كرده ، پيدا شد . در هر روزه دو نفر آدم تلف مىگشت و روزبه‌روز متزايد گرديد . حتى روزى ده نفر و دوازده نفر مىمرد . خلاصه اهالى قراياى مزبور بنا كردند فرار كردن به طرفى . آخرالامر كلب حسين خان هم كوج خود را برداشت فرار به صحرا كرد و پدرم چهار پنج رأس اسب كرايه كرد فرار نموديم به طرف قريهء ايورى « 6 » ، چون كه پدرم از اغتشاش جماعت كرگانرودى [ مىترسيد ] چطورى كه تحرير يافت . به قرار يك صد اشرفى به حاجى على ويردى ايوريلو سپرده بود ، به خاطر همان منبع به آن طرف رفت . علاوه تقرير گرديد در آن دهات تا حال اثرى از آزار معلوم نيست ، لهذا همان شب تا الى صبح « 7 » در صحرا راه رفتيم . وقت طلوع آفتاب ديديم يك قريه در پايين كوه نمايان است . گفتند همين قريهء ايوريست . وقتى كه نزديكى همان قريه رسيديم ، ديديم چند نفر سواره مكمّل يراق ماها را مخالفت نمود ، ما را نگذاشت داخل قريه بوده باشيم . خلاصه به هزار منّت به ماها راه دادند و در كنار قريه يك عمارتى مىبود و همان عمارت را به ما منزل دادند . باز هم به ماها راه نمىدادند ، چون‌كه پدرم را ديدند و شناختند و پدرم با

--> ( 1 ) . در نسخه « كارگذاران » . ( 2 ) . در نسخه « لنكران » . ( 3 ) . در نسخه « داشتم » . ( 4 ) . در نسخه « او » . ( 5 ) . در نسخه « صرايط » . ( 6 ) . بايد ايوريق از توابع اردبيل باشد . ( 7 ) . « تا الى صبح » دوبار تكرار شده